spacer

مشق شب

spacer

Saturday, January 31, 2004

گفتم: چه سكوتي! نسيمي حتي نمي ايد!


نسيم امد

خنديدم

باد امد

لرزيدم

طوفان شد

گريستم

در ستون گردباد

بسوي بي انتها

گرديدم.

( نجفي )



Wednesday, January 28, 2004

فانوسي بايد
تا اخرين عبور تو را ديد
اي كه سوي حجله اي از نور مي روي
با چه زباني بايد با تو وداع كرد؟
چه فصلها بر تو حكومت كردم
مثل مترسكي كه مزرعه را!!
اري! من نمك گير شوره زار شدم.
مرا ببخش كه نمي گريم
كه من تنها يكبار از ميلاد خويش گريستم.



Wednesday, January 21, 2004

(( من انسان تاريكم كه تو روشني )):

و عشق چنين اغاز شد.

نمي دانم كسوف كرده اي يا خسوف

فقط مي دانم

حال

از ظلمت تاريكترم.



Monday, January 19, 2004

ان چه بوده است؟

همان است كه خواهد بود.

و ان چه شده است؟

همان است كه خواهد شد.

و زير افتاب هيچ چيز تازه نيست.



Sunday, January 18, 2004

اگر ايمانم چنان كامل باشد
تا انجا كه كوه ها را جا به جا كنم
و عشق نداشته باشم هيچم......



Wednesday, January 14, 2004

از همه چيز استفاده كن ولي مالك چيزي نباش. با مردم ارتباط داشته باش ولي جزئي از رابطه نباش.
رابطه داشتن چيزي است و ارتباط چيزي ديگر. ارتباط تو را به بند نمي كشد ولي رابطه قيد و بند است.
مردم را دوست بدار ولي حسود مباش. مالك ديگران نباش. با هر تعداد افراد كه مايلي ارتباط داشته باش
ولي ازاد باش و بگذار انان نيز از تو ازاد باشند سلطه جو نباش و نگذار كسي بر تو سلطه پيدا كند از اشيا
استفاده كن ولي به ياد داشته باش: تو با دست خالي به اين دنيا امده اي و با دست خالي نيز از اين دنيا
مي روي پس نمي تواني مالك چيزي باشي...........

( اوشو )



Tuesday, January 13, 2004

اگر قرار باشد
فردا پرواز كنم
- از جهاني به جهان ديگر -
دستهايم را به تلاطم دريا مي بخشم
و چشمهايم را
به درخشش ماه و ستاره ها
و شعر هايم را
به انها كه دوستشان دارم
دلم را اما...........
به ماهي كوچكي مي سپارم
كه از دنيا
تنها حوض تاريكي دارد.



Sunday, January 11, 2004

فراتر از هر چيز مسئول انيم كه در هر زندگي دست كم يك بار با بخش ديگر خود
كه در راه تجلي خواهد كرد يگانه شويم حتي اگر فقط براي چند لحظه باشد

(پائولو)



Saturday, January 10, 2004

در جهان سه چيز جاودانه است:

ايمان اميد و عشق.

اما برترين انها عشق است.

( پائولوكوئيلو )



Friday, January 09, 2004

در اغاز......
هر اغازي را پاياني است و هر پروازي را سقوطي!!
هر طلوعي را غروبي است و هر صدايي را خاموشي!
هر روزي را شبي دنبال است و هر شبي را تاريكي!
هر سپيدي را سياهي است و هر رنگي را تاريكي!
هر سپيدي را سياهي است و هر رنگي را مرگي!
پس:
بدرود اي روزهاي شفاف
اي روزهاي روشن
اي روزهاي خندان.
اين اغاز سكوت
اين اغاز مرگ
اين اغاز درد است!
پس:
هر اغازي را پاياني است و هر پرواز را سقوط.....



Wednesday, January 07, 2004

تنديسي فربه از بودا ساخته ام
فربه تر از اني كه نبود
رويايي زيبا از تو بافته ام
زيباتر از اني كه نيستي
طرحي نو از خاك در انداخته ام
نوتر از اني كه نيستي

سكوت
ژرف تر مي شود
شب
سياه تر مي شود
چشم
خفته تر مي شود
بامداد
محال تر مي شود
............



Tuesday, January 06, 2004

سازم شكست...........

روحم هزار تكه شد.



Sunday, January 04, 2004

بودن يا نبودن؟
هيچكدام!!!!!!

لطفا رو راست باش
حداقل با خودت......



Saturday, January 03, 2004

براي وداعت
نزاعي نيست
زين پس
براي تنت اما
نمي دانم.
مرا به بهار پيكرت راهي نبود
شايد دستان من از پاييز بود
تو بگو اخر كدامين بهار در بستر برهوت به حقيقت پيوست؟

آرزو زيباست خاطره زندگيست

سكوت روشنيست تنهايي تولد

كوير وسعت است با تمام چروكهايش

سكوت حرف دل است


خاطره راه دل

افسوس هوسي بيش نيست

زندگي

من كويرم سكوتو دوست دارم

تنها با گلها!!!!
گويم غمها را!!!
چه كسي داند
كه غم هستي
شده دلدارم

به چه كس گويم
شده روز من
چو شب تارم.........


spacer